تبلیغات
بیا تا برایت بگویم - تاریکی

چشمات بازه

آره باور کن بازه ....

 چرا هیچی نمی بینی ؟

خوب واسه اینکه تاریکه....تاریک تاریک ..هیج جا رو نمی بینی...حتی یک قدم جلوتر رو نمی بینی

..حتی دستاتو که فکر می کنی جلوی صورتت گرفتی .. نمی بینی ..

نمی دونی کجایی

داشتی یه راهی رو می رفتی ....شاید یه نفرم همرات بود .. شاید اون چراغ داشت.. اما ..الان تنهایی....

قدم بعدی تو معلوم نیست به کجا باشه

شاید یک قدم اونطرفتر یه دره باشه

شاید دورو برت پر از حیوونای وحشی باشه ...

 

چی کار می کنی؟

 

چشماتو باز می کنی می بینی توی تاریکی تنهایی...

 

چی کار می کنی؟

 

راه  رو نمی شناسی .. اولین باره که اینجایی

 

چی کار می کنی؟

 

می ایستی؟ شاید کسی بیاد؟..........>> اما کسی نمیاد

 

فریاد می زنی که کمکت کنند ؟..........>> کسی صداتو نمی شنوه

 

دل به دریا می زنی و راه می افتی؟........>> شاید اولین قدم ..آخرین قدمت باشه

 

چی کار می کنی؟

 

پ.ن ۱: الهی و ربی من لی غیرک

پ.ن ۲: خداوند نور آسمانها و زمین است‏؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانى است

كه در آن چراغى [پر فروغ‏] باشد، آن چراغ در حبابى قرار گیرد، حبابى شفاف و

درخشنده همچون یك ستاره فروزان‏، این چراغ با روغنى افروخته مى‏شود كه از

درخت پربركت زیتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى‏؛ [روغنش آنچنان

 صاف و خالص است كه‏] نزدیك است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود؛ نورى است

بر فراز نورى‏؛ و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدایت مى‏كند، و خداوند به هر

 چیزى داناست‏.               سوره ی نور ..آیه ی ۳۵




طبقه بندی: عمومی،

تاریخ : جمعه 28 بهمن 1384 | 07:02 ق.ظ | نویسنده : قصه گو | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب