تبلیغات
بیا تا برایت بگویم - هیچ مگو
للحق
سخن رنج مگوجز سخن گنج مگو
.
ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
.
.
.
.
........
پ.ن ۱:
 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
.
سخن رنج مگوجز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
.
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
.
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
.
من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
.
گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو
.
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شدگفت
می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
.
ای نشسته تو در این خانۀ پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
.
پ.ن ۲: این مدلیشو ندیده بودیم ....
.
پ.ن۳: اون دوره تموم شد ...شکر ..و هیچ مگو
یا حق



طبقه بندی: عمومی،

تاریخ : سه شنبه 9 خرداد 1385 | 12:05 ب.ظ | نویسنده : قصه گو | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب