تبلیغات
بیا تا برایت بگویم - قصه ی چاه

                              قصه ی چاه

 

می گن وقتی دلت گرفت . وقتی برای دل شکسته ت مرهمی پیدا نکردی، سرتو توچاه کن و داد بزن. حرفاتو به چاه بگو

می گن وقتی از این همه درد زمونه به ستوه اومدی وقتی کسی رو پیدا نکردی تحمل این دردو داشته باشه ، سرتو توچاه کن و داد بزن.

می گن وقتی دلت اونقدر غصه داشت که بترسی بذاره بره و فقط ازش یه خط یادگاری بمونه ، سرتو توچاه کن و داد بزن ،حرفاتو به چاه بگو

حرفاتو به چاه بگو ...

گفتن و گفتن ..

دلم گرفت . برای دل شکسته مرهمی پیدا نشد. از درد زمونه به ستوه اومدم می ترسم دلم بذاره بره.....

اما

چاهی کجاست؟

توی این دوره و زمونه می شه چاه پیدا کرد به نظرتون؟

.

.

.

 

دردی اگر داری و همدردی نداری

با چاه آن را در میان بگذار!

با چاه!

غم روی غم اندوختن دردی ست جانکاه!

گفتند این را پیش از این، اما نگفتند ،

گر همرهان در چاهت افکندند ورفتند

آنگاه دردت را کجا فریاد کن، آه

 

پ.ن : گشتم نبود ،نگرد نیست.

 




طبقه بندی: عمومی،

تاریخ : سه شنبه 24 آبان 1384 | 11:11 ق.ظ | نویسنده : قصه گو | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب