تبلیغات
بیا تا برایت بگویم - کدام راه؟

                             کدام راه

 

توی یک عصر پاییزی قشنگ .. داری روی کوه قدم می زنی و از هوای کوهستان لذت می بری... هوا کمی ابریه.اما خوب این عادت پاییزه.. همیشه هم نمی شه با دیدن ابر انتظار بارونو داشت.. و به راحتی پیش می ری... ناگهان رعد و برقی و ... و به راحتی شکستن دل یه دختر کوچولو.. بغض آسمون می شکنه و ... بارون می باره....

 راه زیادی رو باید برگردی... اگه بیشتر بمونی به شب می خوری.. برمی گردی... هنوز قدم اول رو برنداشتی که ..اون بالا سمت راست راه تو ... بالای کوه.... یه گل قشنگ زرد و قرمز بهت چشمک می زنه... چقدر. ..چقدر ..چقدرقشنگه.... یه دفعه احساس می کنی با تموم وجودت اون گلو می خوای ... می خوای بهش دست بزنی ..یا حتی  بچینیش.. می خوای برای توباشه...(خوب فرض کنین دیگه!).

 

بارون می باره... آب روی  کوه راه افتاده.. اگه بخوای ازش بالابری معلوم نیست چه بلایی سرت بیاد .. حتی ممکنه به خاطر لغزندگی از کوه پرت شی و ..تمام... به همین راحتی...

 

یه راه دیگه هم داری .. زودی برگردی خونه .. فردا دوباره بیای همین جا تا اونو بچینی .اما .. هیچ تضمینی نیست که تا فردا گلت اینجا منتظر بمونه... تازه با همین بارون ممکنه از بین بره..

 

می تونی یه کار دیگه هم بکنی .. برگردی خونه .. کنار بخاری ...خودتو گرم کنی ... و اصلا فراموش کنی که روزی این گل رو دیدی..

 

کدوم راهو انتخاب می کنی؟

 

 

پ.ن1:  انگار کاملا معلومه چه راهی انتخاب می شه ..نه؟

 

پ. ن2: .... که به روی دوست ماند که برافکند نقابی ..... حالا چی؟




طبقه بندی: عمومی،

تاریخ : شنبه 12 آذر 1384 | 07:12 ق.ظ | نویسنده : قصه گو | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب